تقدیم به مادر و پدر فداکارم
که همیشه راهنمایی وتذکرات ایشان چراغ را هم بوده است.
و تقدیم به همسر و فرزندانم
که صبر و همراهی آنان بزرگترین سرمایه زندگی‏ام است.
و پیشکش به تمامی آنان که
در راه رشد و تعالی جامعه بدور از تنگ نظری و خود محوری گام می زنند.

فرشته اعرابی فرد – تابستان ۸۰
عنوان فهرست مطالبصفحه
چکیده
فصل اول- کلیات تحقیق
1- پیشگفتار
2- بیان مسئله
3- هدف از تحقیق
4- ضرورت موضوع تحقیق
5- سوالات تحقیق
6- تدوین فرضیه‏ها
7- تعریف مفهوم فمنیسم

فصل دوم- چهارچوب نظری
1- تاریخچه‏تکوین نظریه‏های فمنیستی
2- تعاریف مطرح از فمنیسم
3- نظریه‏های فمنیستی
الف: فمنیسم لیبرال اولیه
ب: فمنیسم مارکسیستی
ج: فمنیسم سوسیالیستی تخیلی
د: زن بعنوان دیگری
هـ: موج دوم
و: پاسخ فمنیسم مارکسیستی وسوسیالیستی
ز: فمنیسم خانواده گرا و زن گرا
ح: نتیجه گیری
۴- نظریه های فمنیستی از دیدگاه جامعه
الف: نظریه فمنیستی لیبرالی یا اصلاح طلب
ب: فمنیسم مارکسیستی
ج: نظریه فمنیستی رادیکال یا انقلابی
د: فمنیسم سوسیالیستی
هـ: نتیجه گیری
۵- فمنیسم در ایران
الف: مشخصه های عمومی فمینیسم در ایران
ب: راهبردها
ج: نتیجه گیری
د: طلایه داران جنبش زنان
هـ: زنان درمقابل مجلس
و: زن ایرانی و بیداری
ز: نتیجه گیری

فصل سوم: روش شناسی تحقیق
۱- روش تحقیق
۲- جامعه آماری
۳- شیوه انتخاب نمونه
۴- واحد تحقیق
۵- مقوله های تحقیق
۶- تعریف مفاهیم ومقوله های تحقیق
۷- تعریف مقوله های تحقیق

فصل چهارم: چهارچوب عملی تحقیق
۱- ترسیم جداول بصورت مقایسه ای
موضوع
منبع
جهت گیری
منطقه رویداد
سبک مطلب
سطح زیرچاب
تیتر مطلب
عکس و طرح شماره های مجله
جنسیت نویسنده
۲- ترسیم جداول بصورت مقایسه توزیع فراوانی در مقولات بالا

فصل پنجم: نتیجه گیری
۱- یافته های تحقیق
۲- ا ثبات یا رد فرضیات
۳- نتیجه گیری کلی
۴- پیشنهادات
۵- منابع و مآخذ
فهرست منابع فارسی
فهرست منابع انگلیسی
6- چکیده انگلیسی

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

چکیده
فیمینیسم یکی از پدیده‏های معرفتی و اجتماعی عصر جدید است که با زمینه‏های تاریخی ویژه شکل گرفته، در سیر تکاملی خود در مغرب زمین و کشورهای اسلامی تاثیر بسیار داشته و عکس العمل‏های نظری و عملی متفاوتی را موجب شده است.
مطالعه این پدیده براساس گفته‏ها و نوشته‏های مدعیان آن، برای پژوهشگران و اندیشمندان اسلامی ضروری می‏نماید.
در این مطالعه باید از زمینه‏های تاریخی، مبانی معرفتی و اجتماعی، جنبش‏های اجتماعی و سیاسی آگاهی کافی داشت.
این مجموعه در پی آن است که گزارش واقعی و عملی از این پدیده نوظهور به دست داده، بدور از هر گونه داوری و قضاوت، مسائل مربوط به آن را به اجمال مورد مطالعه قرار دهد. از این رو گزیده‏ای از مقالات در زمینه تاریخچه، مبانی و تلقی‏های رایج از فمینیسم با دیدگاه‏های سیاسی، اجتماعی و تا حدودی اسلامی بررسی شده است.
از بررسی تاریخچه این پدیده، به مکاتب مختلف در نگرش به فمینیسم پرداخته شده و در ادامه پس از نگاهی به پیدایش و روند شکل گیری این پدیده در ایران، با تحلیل محتوای دو مجله زنان و پیام زن به جایگاه اندیشه فمینیستی در نشریات زنان توجه نموده است. با امید به اینکه این مجموعه علاقمندان را مورد پسند و فایده قرار گیرد.

واژه های کلیدی
زنان، فمنیسم، غرب، ایران

مقدمه
بررسی فمنیسم
این تحقیق با هدف بررسی موضوع فمنیسم که یکی از پدیده های اجتماعی و بعضاً سیاسی عصر جدید است شکل گرفته و در آن به بررسی و پیشینه تاریخی آن و نگاه مکاتب مختلف پرداخته و چگونگی ورود آن به ایران و نحوه برخورد جامعه ایرانی با این مسئله و نحوه پذیرش آن مورد مداغه قرار گرفته و به موازات آن بررسی دیدگاههای افراطی موجود در این زمینه و نتایج مثبت و منفی آنها مورد نظر قرار گرفته است.
تاثیر جوامع و فرهنگ بر آن و نقش زنان در هر عصر برای پذیرش و رد آن و چگونگی سیاسی شدن آن نیز مورد توجه بوده است.
و با نگاه به قوانین اسلامی که صدها سال قبل از این پدیده تدوین شده بسیاری از این حقوق ملحوظ است.
در این پژوهش، ابتدا به بررسی نظریه فمنیستی با دیدگاه سیاسی می پردازیم که شامل موارد ذیل می گردد:
الف: فمنیسم لیبرال اولیه
ب: فمنیسم مارکسیستی
ج: فمنیسم سوسیالیتی تخیلی
د: زن به عنوان «دیگری»
هـ: موج دوم
سپس به بررسی فمنیسم و مشخصات عمومی آن در ایران می پردازیم.
الف: تأکید بر اشتغال
ب: تأکید بر تقابل زن و مر
ج: عدم توجه به تنوع گروههای زنان در ایران
د: تبلیغ و تأیید مشابهت کامل زن و مرد
و طرح شوالاتی از این دست که آیا دنبال روی صرف و تقلید یک جانبه از شعارها و اصول فمنیسم غربی می تواند برای زن ایرانی مفید باشد؟
بررسی نقش سنتی زنان؟
نقش مادری و همسری؟
آیا تقابل بهتر است یا مکمل بودن؟
بعد از آن به معرفی طلایه داران جنبش زنان در دوره های مختلف بعد از انقلاب مشروطیت خواهیم پرداخت:
نقش زنان در تحقق قانون اساسی بعد از مشروطیت
نقش زنان در حمایت از کالاهای بومی و تحریم کالاهای انگلیسی
پایداری زنان در تأسیس مدارس دخترانه
تشکیل انجمن های زنان
دفاع از مشروطیت تا جنگیدن با لباس مردانه
و نهایتاً‌به بررسی دیدگاههای چپگرایان، نواندیشان دینی و نهضت اسلامی نسبت به زنان در دوره معاصر را مدنظر قرار خواهیم داد.

بخش اول: ویژگیهای طرح

۱- طرح مسئله
فمنیسم لغتی فرانسوی است که به آنچه در قرن نوزدهم در آمریکا تحت عنوان «جنبش زنان» معروف بود، اطلاق می‏شد. جنبش زنان مجموعه متنوعی از گروه‏هایی بود که هر یک به نحوی در «پیش برد» موقعیت زنان تلاش می‏کردند. اینک مفهوم فمنیسم فعالیت تمام کسانی را که در زمینه‏های مختلف برای پایان دادن به تابعیت تلاش می‏کنند در بر می‏گیرد.
این تعریف جامع از فمنیسم در مقابل نقطه‏نظر کسانی قرار دارد که عنوان فمنیسم را تنها به نظریات مشابه با نظریه مورد قبول خود اطلاق می‏کنند. از آنجا که نظریه فمنیستی تمام جنبه‏های زندگی را در بر می‏گیرد، اصطلاح فمنیسم دارای بار عاطفی نیرومندی است که از نظر عده‏ای تحقیرآمیز و از نظر برخی دیگر غرور آفرین محسوب می‏شود، بنابراین عده‏ای از مردم این عنوان را برای مدعیان آن نمی‏پذیرند و برخی دیگر برعکس آن را به کسانی نسبت می‏دهند که خود چنین ادعایی ندارند. هم‏چنان که یک نظریه نارسا درباره عدالت به هرحال درکی از عدالتی است بهمین ترتیب هم یک درک فمنیستی نارسا بهرحال درکی فمنیستی است.
جنبش «آزادی زنان» مهمترین روایت فمنیستی در جامعه معاصر غرب است. خود این عنوان نشان‏دهنده زمینه سیاسی ظهور آن و کلیدی برای درک بعضی از تفاوت‏های آن با اشکال پیشین فمنیسم است.
فمنیست‏های اولیه از «حقوق» و «برابری» زن سخن می‏گفتند اما در دهه ۶۰ میلادی «ستم» و«آزادی» در فعالیت‏های سیاسی چپ نو کلماتی کلیدی به شمار می‏رفت. با افزایش جنبش‏های آزادی بخش از قبیل جنبش آزادی بخش سیاهان، جهان سوم و… فمنیسم جدید ناگزیر عنوان «جنبش آزادی بخش زنان» را به خود گرفت. این تغییر نام بازتاب تحول مهمی در دورنمای سیاسی فمنیسم معاصر است.

۲- هدف و انگیزه تحقیق
آشنایی با فمنیسم بعنوان یک نظریه، و سپس یافتن راه کارهای عملی جهت پیاده کردن نقاط مثبت این نظریه و اصلاح آن.
گرچه تاریخی طولانی از پیدایش فمنیسم نمی‏گذرد، ولی می‏توان قدمت آن را به قدمت رویارویی زنان با موانع و مشکلات در زندگی دانست. با این همه هرچند بعنوان یک تفکر و نظر سالهای زیادی از آغازش نمی‏گردند اما گستردگی و تاثیر این پدیده در اقصی نقاط جهان نشان دهنده آن است که جامعه امروز نیاز به آن داشته است.
البته یادآوری این نکته لازم است که پذیرش فمنیسم بعنوان یک الگوی عملی در زندگی و جامعه نمی‏تواند انسان و بخصوص زنان را به خواستهای خویش برساند زیرا این نظریه در طی دوران خود با تغییرات، زایدات، تندرویها و تک بعدی نگری‏ها مخلوط شده است. در عین‏حال شناخت علمی آن و ممزوج شدن راهکارهای عملی ساختاری آن متناسب با آداب و سنن هر جامعه میتواند جهت پیشرفت و ظلم ستیزی موثر باشد.

۳- ضرورت موضوع تحقیق
فمنیسم همواره وجود داشته است، یعنی از زمانی که زنان تحت تابعیت قرار گرفته‏اند در برابر این تابعیت مقاومت کرده‏اند. مقاومت آنها گاهی جمعی و آگاهانه و گاه منفرد و نیمه آگاهانه، جهت گریز از نقش‏های تحمیلی از سوی جامعه صورت گرفته است. بیماری، اعتیاد به الکل و مواد مخدر و حتی ابتلاء به بیماریهای روانی اشکال مختلف بروز این مقاومت بوده‏اند، با این همه و علی‏رغم قدمت و تداوم مقاومت زنان تنها در طول ۳۰۰- ۲۰۰ سال اخیر یک جنبش وسیع و قابل ملاحظه فمنیستی به صورت متشکل پدید آمده و برای مبارزه با ستم بر زنان تلاش کرده است. ولیکن همیشه جایگاه واقعی زن در جوامع مختلف زیر سوال بوده که فمنیسم متشکل در واقع پاسخ زنان به این مسئله بوده است.
برای اینکه این پاسخ را روشن‏تر ودقیق‏تر بدانیم، بایستی به بررسی این پدیده و افت و خیزهای آن در طول دوران بپردازیم و جایگاه کنونی آن را پیدا کنیم.

۴- سوالات تحقیق
۱- آیا فمنیسم به عنوان یک نظریه سیاسی مطرح است؟
۲- آیا فمنیسم تحت تاثیر نظریه‏های جامعه شناختی قرار گرفته است؟
۳- آیا فمنیسم ایرانی نگرشی متفاوت از فمنیسم غربی نسبت به مسئله زن دارد؟
۴- آیا جنبش زنان در زمان مشروطه بر روند فمنیسم در ایران تاثیر داشته است؟
۵- آیا مجله زنان بیش از مجله پیام زن به مسئله فمنیسم پرداخته است؟
۶- آیا جهت‏گیری مجله زنان نسبت به پیام زن در مورد فمنیسم مثبت‏تر است؟
۷- آیا نگرش مجله زنان نسبت به فمنیسم نگرشی سیاسی است؟
۸- آیا مجله پیام زن نگرشی غیرسیاسی به فمنیسم دارد؟

۵- فرضیه‏ها:
۱- فمنیسم بعنوان یک نظریه سیاسی در غرب مطرح بوده است.
۲- جامعه شناسان فمنیسم را یک تفکر جامعه شناسی می‏دانند.
۳- فمنیسم در ایران متاثر از بافت بومی ایران است.
۴- همکاری و همراهی زنان در جنبش مشروطه زیر بنای فمنیسم در ایران شد.
۵- مجله زنان بیشتر از مجله پیام زن به مسئله فمنیسم پرداخته است.
۶- مجله زنان جهت گیری مثبتی نسبت به فمنیسم دارد.
۷- نگرش مجله زنان به فمنیسم نگرش سیاسی است.
۸- دیدگاه مجله پیام زن به فمنیسم دیدگاهی حقوقی است.

6- تعریف مفهوم فمنیسم
فرهنگ لغت ربرت این کلمه را چنین تعریف می‏کند «آیینی که طرفدار گسترش حقوق و نقش زن در جامعه است».
ماهنامه ادبی Athenaeum مورخ 28 آوریل 1985 (1273 هـ ش) در توضیح کلمه فمنیست نوشته «زنی که از خود ظرفیت مبارزه برای کسب استقلال را دارد».
و فرهنگ لغات انگلیسی و بستر (1975) معنای فمنیسم را چنین نگاشته «طرز تفکری که حقوق اجتماعی و سیاسی زنان را مساوی حقوق مردان دانسته و نهضتی که برای تحقق چنین آرمانی تلاش می‏کند».
در فرهنگ حیم واژه فمنیست اینگونه تفسیر شده «عقیده به برابری زن با مرد و مبارزه در این راه ».
1- جنس اجتماعی زنان آندره میشل ترجمه دکتر هما زنجانی زاده چاپ مشهد نشر نیکا پاییز ۱۳۷۲ نوبت اول ص11 به نقل از دیکشنری ربرت چاپ پاریس 1978 میلادی ص768
2- زنان چاپ تهران شماره 13 ص17 مقاله سوزان فالودی ترجمه زهره زاهدی.
3- فرزانه چاپ تهران سال اول شماره اول ص130 به نقل از فرهنگ و بستر چاپ 1975 میلادی
4- فرهنگ جیبی حیم چاپ تهران. امیر کبیر ص152.

بخش دوم : چهارچوب نظری تحقیق

1- تاریخچه مختصر تکوین نظریه‏های فمنیستی
اندیشمندان دوره روشنگری (اواخر قرن هفدهم تا اواخر قرن هیجدهم میلادی) تحت تاثیر اختراعات و اکتشافات جدید علمی و فلسفی، جهان‏نگری جدیدی را پایه گذاری کردند. کشفیات گالیله و به خصوص نیوتن هسته اصلی این برداشت جدید از نظام جهانی در این دوره بود. از دیدگاه جهان‏نگری نیوتن، نظم کائنات تحت تسلط یک رشته مقررات و قوانین ساده است که وجودشان از طریق فرمول‏های ریاضی قابل اثبات و بررسی است.
تحت تاثیر چنین برداشتی، متفکران در زمینه‏های دیگر مانند سیاست و اخلاق نیز به دنبال کشف قوانین اصلی و بنیادی بودند زیرا که قوام این نظام‏ها به قانونمند شدن آن‏ها بستگی داشت. مثلا نظریه «حقوق طبیعی افراد» که اساس اعلامیه استقلال امریکا در سال 1776 میلادی و اعلامیه حقوق بشر فرانسه در سال 1789میلادی است. نتیجه‏ای است از تاثیر جهان نگری نیوتنی در تفکر سیاسی دوره روشنگری.
این نگرش مکانیکی، دنیا را به گروه تعقلی و غیر تعقلی تقسیم می‏کند. دنیای عینی و آنچه که بر اساس خرد عمل می کند و قابل توضیح است، سازنده دنیای تعلقی است. آنچه به دنیای ذهنی، ارزشهای اخلاقی، نظریات زیبا شناسی و عواطف مربوط می‏شود دنیای غیر تعقلی را می‏سازند، که نسب به دنیای تعقلی، ثانوی محسوب می شود.
از دیدگاه اندیشمندان و بشر دوستان دوره روشنگری، زنان متعلق با این دنیای غیر تعقلی و ثانویه‏اند. بررسی نزدیک و دقیق آثار این دوران نشان می دهد که وقتی صبحت از اطلاق «حقوق طبیعی» به جامعه بشری می‏شد، منظور از این جامعه، مردان، به خصوص مردان صدر خانواده مالک بود و نه زنان و بردگان.
در بهار سال 1779، ابی گیل آدامز همسر جان آدامز رئیس جمهور وقت آمریکا و از سردمداران اعلامیه استقلال آمریکا، با صدور نامه معروفی با عنوان «خانم ها رابه خاطر داشته باشیم» به شوهرش خاطرنشان می کند، که «ضمن نگارش قوانین جدید و اعلامیه استقلال، خانم ها را فراموش نکنید و قدرت نامحدود در دست شوهرانشان قرار ندهید. اگر چنین شود، ما خانم‏ها سر به شورش بر می‏داریم و خود را ملزوم به رعایت قوانینی نخواهیم دانست که در تدوین آنها حقی نداریم و نمی‏توانیم نماینده‏ای در جمع تدوین کنندگان آن داشته باشیم.»1
در پی دریافت این نامه، جان آدامز در یادداشتی خطاب به جیمز سولیوان از دیگر دست اندرکاران نگارش جدید و اعلامیه استقلال که خواهان حق رای برای تمام دولت چه مالک و غیرمالک بودند، خاطرنشان می‏کند: «درست است که بنیاد اخلاقی دولت بر اساس رضایت مردم است، ولی اگر حق را به هر کسی بدهیم ،چه آنها که صاحب ملک هستند وچه آنهایی که ملکی ندارند،آنوقت، گروهای دیگرمانند زنان و جوانانی که پشیزی ارزش ندارند،خواهان حق رای خواهند شد. تمام تمایزات در جامعه از میان خواهد رفت و همه در یک رده قرار خواهند گرفت.»2 در مجموع آنچه در این دوره به نام حقوق طبیعی و بشری مطرح بوده، شامل زنان نمی شده است. اعلامیه استقلال امریکا همانند اعلامیه حقوق بشر فرانسه،هیچ حق وحقوقی برای زنان قائل نشد.پس از انتشار اعلامیه که به نام «حقوق مردان» بود با مخالفت زنان انقلابی فرانسه روبرو شدو خانم «اولیمپ دگونگ» از رهبران انقلابی پاریس و همرزمانش پس از انتشار اعلامیه جدیدی به نام «حقوق زنان » واعتراض به اعلامیه حقوق بشری که فقط حق را مختص مردان می دانست، به جرم ضد انقلابی بودن، سرشان را در زیر تیغه گیوتین از از دست می دهند.
حقوق دانی نظیر بلاک استون در اثر معروفش، «تفسیری بر اقتصاد انگلستان»متفکری نظیر جان لاک، درکتاب «استدلالی بر اقتصاد سیاسی» وامانوئل کانت در «مناسبات بین دو جنس»، عملا منکرهر گونه حق وحقوق قانونی برای زنان به خصوص بعد از ازدواج هستند.
جان استورات میل، از معدود متفکران این دوره است که فعالانه به همراه همسرش تایلور ،در راه استیفای حقوق زنان مبارزه می کند و با شرکت در گردهمایی ها و انتشار مقالات و بیانیه ها، بخصوص در مقاله معروفش به نام «تحت انقیاد در آوردن زنان» از موقعیت زن ستیزی جامعه و متفکران هم عنصر خود انتقاد می کند. در ژانویه 1792 میلادی، اولین کار اساسی در زمینه نظریه های معتقدین به اصالت خود زن به نام «استیفای حقوق زنان»، توسط مری ولستن کرافت در انگلستان منتشر می شود. ولستن کرافت، در هنگام انقلاب فرانسه به انتقلابیون می پیوندد. پس ازپیروی انقلاب کبیر،همانند دیگر روشنفکران انقلابی برای حفظ جان خود مجبور به فرار از فرانسه می شود و در بازگشت کتاب معروف خود را منتشر می کند. براساس نظریات مطرح شده در این کتاب، هیچ گونه تفاوت نژادی ،جنسی یا طیقاتی بین زنان ومردان وجود ندارد. تفاوت هایی که بین این دو گروه وجود دارد، زاییده محیط اجتماعی اوبا اصلاح جامعه این تفاوت ها ازمیان می روند. ولستن کرافت وسایر نظریه پردازان فمنیسم مانند ساراگریمکه(1792-1873)، فرانسیس رایت (1790-1852)،هاریت تیلور (1806-1873) و جا استوارت میل(1806-1873)، جملگی گروه فمنیست های لیبرال را تشکیل می دهند. پیام اصلی آنها است که تباهی روند جامعه پذیری مانع رشد قدرت فکری زنان شده است، در نتیجه آنها برده وار مانده اند و در زندگی هدفی غیر از«در خدمت مردان بودن» ندارند.از نظر این گروه ،زن ومرد ذاتا مشابه یکدیکرند. در نگاه فمنیست های لیبرال، تعقل فردی مهم تراز سنت ها و نهادهای مستقر در جامعه بود وآنها آموزش وپرورش، بخصوص تفکر انتقادی را مهم ترین وسیله برای دگر گونی و تعالی اجتماعی می دانستند. این گروه مانند دیگر دانشمندان عصر روشنگری، طرفدار نظریه«حقوق طبیعی» بودند.1
فرانسیس رایت، از رهبران رادیکال این گروه از فعالترین طرفداران لغو بردگی و بهبود وضع کارگران در امریکای شمالی بود.در سال۱۸۳۰ میلادی اولین اجتماع آرمانی، آزاد و مختلط را برای بردگان و دیگر شهروندان امریکایی ایجاد کرد. حرکت ها و نهضت های زنان در امریکا ارتباط نزدیک با نهضت های ضد برده داری داشت و عقیده تشکیل اولین کنفرانس جهانی برای دفاع از حقوق زنان در سال 1848 نشات گرفته ازکنفراتس جهانی ضدبرده داری (سال 1840 میلادی) در لندن بود. در این کنفرانس به زنان شرکت کننده اجازه داده نشدتا با دیگر شرکت کنندگان مرد در یک سالن جمع شوند.
دیگرفعالین لیبرال، نظیر گریمکه، میل وهاریت تیلور، با فعالیت ها و مبارزات خود، راه را برای به دست آوردن حقوق مساوی با مردان هموار کردند. اینان تبعیض های موجود در جامعه بر ضدزنان را استبداد می‏دانستند و چنین روندی را مانعی جدی برای پیشرفت تمدن انسانی می دانستند.
فعالیت ها و نظریه های این گروه در عین حال که راه را برای اصلاحات متعدد، به خصوص مسائل حقوقی، برای زنان باز کرد، بعضی مسائل اساسی را نادیده گرفت. فمنیست های این گروه با تقسیم دنیا به دو حوزه «خانگی» و «عمومی» از نقش و مسئولیت های زن در محیط خانه و نهاد ازدواج به شدت انتقاد کردند، بدون اینکه شق دیگری را به جای نهادهای سنتی ازدواج، مادری و مذهب پیشنهاد کرده باشند.
گروه بعد یعنی«فمنیست های فرهنگی »،بر خلاف گروه اول نه تنها به تفاوتهای ذاتی میان زنان و مردان معتقد بودند، بلکه بسیاری از صفات مشخصه وذاتی زنان را در برنامه ریزی راهبردی جهت بهبود وضع زنان، ازعوامل تعیین کننده در حقوق زنان اینها نه اصلاحات قانونی و تساوی امکانات در کلیه جنبه های تعلیم وتربیت، اجتماعی وسیاسی را برای زنان می خواستند، بلکه خواستار دگرگونیهای اساسی در کل جامعه و فرهنگ بودند. ازنظر این گروه، هدف فعالیت مدافعان حقوق زن فقط رهایی زن نیست، بلکه این فعالیتها وسیله ای است برای اصلاحات اجتماعی در جامعه ای که آرمانهای خشن مردسالاری و صفات ذاتی مردان آن را به تباهی کشیده است. هسته اصلی این طرز تفکر«مادر شاهی» رایج در قرن نوزدهم بود. مارگارت فولر، درسال۱۸۴۵با انتشار کتابش به نام«زن در قرن نوزدهم» این نهضت را پایه گذاری کرد.فولز،از پیروان فلسفه «تعالی‏گرایی» بود.در این مکتب فلسفی بر جنبه‏های شعوری و عاطفی دانش تاکید می شود و جهان نگری ارگانیکی که کاملا با دید مکانیکی دوره روشنگری تفاوت دارد، ارائه می شود. این دید فلسفی با تاکید بر فرد گرایی ، اعتقاد به پرورش استعدادها دارد.
مارگریت فولز،این مهفوم«خرد» را گسترش می دهد وبا تعمیم آن به زنان، آن ها رابه پرورش استعدادها و بر عهده گرفتن مسئولیت زندگی خود تشویق می کند. نظریه پردازان این گروه، ریشه استبداد حاکم بر زنان رادر وابستگی اخلاقی و اقتصادی آنها به مردها می دانند. از نظر این گروه جدایی‏گرایی عامل به خود کفایی رسیدن زنان است. از طرف دیگر زنان صفات مشخصه ذاتی ومتمایز و برتر از صفات مردان دارند. با پرورش این صفات به طور جمعی نه تنها زندگی زنان، بلکه کل جامعه رو به بهبود خواهد گذاشت.
الیزابت کدی استانتون ،(۱۸۱۵-۱۹۰۲)در کتاب معروفش«انجیل زنان» کتاب مقدس را منشا اصلی استبداد حاکم بر زنان و دید زن ستیزی جامعه مسیحی می داند و برای اولین بار بطور علنی به نهاد مذهب حمله می کند. استانتون، با استنادبه نظریات متفکرینی مانند هنری مین در کتاب «قانون عهد عتیق» (۱۸۷۰) ولویی مورگان، در «جامعه عهد باستان» (۱۸۷۷)، جوامع مادر تباری عهد باستان در مقایسه با جوامع بعدی پدرسالاری، برتر و پدر سالاری را دوران جنگ وجباریت، رقابت و استثمارمی داند. وی جوامع مادر تباری عهد عتیق را دوران طلایی تمدن می داندکه در آن صلح و فراوانی در جامعه حاکم بوده است. عقاید افراطی این دوره منجر به تاسیس مجتمع های اشتراکی برای زنان در نقاط مختلف اروپا شد. فردریش انگلس که در کتاب معروفش «منشا خانواده، مالکیت خصوصی ودولت» (۱۸۸۴) مباحث چندی در مورد جوامع مادر تباری دارد، با این جمع ها و اداره کنندگانشان در تماس بوده وتجربیات آنها را بررسی کرده است.
این گروه، رهایی زنان را بدون تغییرات در بطن جامعه مرد سالاری امکان پذیر نمی دیدند. از این حیث به خانواده صورت رایج آن درجامعه مرد سالاری به عنوان یکی از مهمترین واحدهای اقتصادی حمله می‏کردند. به نهاد ازدواج نیز حمله می شد. پیشنهاد می کردند که زنان می بایست با یکدیگر در خانه های گروهی زندگی کنند واداره منزل ، نگاهداری وتربیت کودکان را بطور اشتراکی انجام دهند.
مبارزین مارکسیست، گروه بعدی نظریه پردازان فمنیستی را تشکیل می دهند نظریه های کارل مارکس در زمینه «از خود بیگانگی»، «وجدان طبقاتی»، «حقوق کارگران»، «جبرمادیگرایی»، «تقسیم نابخردانه کاراجتماعی» ومقالات فردریش انگلس در مورد منشاء سر کوب زن در جوامع بشری، اساس کار متفکران این گروه را شکل می بخشد. این میان، کتاب منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت که انگلیس آن را عمدتاً براساس یادداشتهای مارکس به رشته تحریر در آورد، مهمترین مرجع مارکسیستی مربوط به ستمگری اجتماعی، ریشه های تابعیت زنان، به صورت کالا در آمدن آنان و بالاخره کندوکاو در علل «شکست تاریخی و جهانی جنس زن» به شمار می آید.
در چارچوب این نظریه، زنان در واحد خانواده، به عنوان کارگر (خدمتکار)، تحت نظام نظارت جنسی و ناعادلانه قرار دارند و ایئولوژی حاکم بر جامعه (ایدئولوژی مرد سالاری جامعه سرمایه داری) آنان را مانند کارگران به استثمار، تبدیل به کالا شدن از خود بیگانگی، سوق می دهد.
نظام بهره کشی (استثمار نیروی کار) ساختارهای پیچیده تسلط، (روابط ناعادلانه طبقاتی، مرد سالاری، سوداگری، از خودبیگانگی، جنگ، خشونت، نا برابری، دیکتاتوری و…) را به وجود می آورد و نهاد خانواده، منعکس کننده بی عدالتیهای موجود چنین جامعه ای است. فمنیست های مارکسیست معتقدند: در مسیر عبور از استبداد و مرد سالاری ، زنان باید شعور و وجدان اجتماعی و اشتراکی خاص خود را به وجود آورند و خویش را از قید وجدان جعلی- که زاییده ایدئولوژی مردسالاری جامعه سرمایه داری است – رها سازند.
ازآنجا که در نظریه این گروه، خانواده اولین نهاد جامعه است که «تقسیم نابرابر کار اجتماعی» در آن صورت می گیرد و تبدیل زن به کالا در جامعه مرد سالار، مستقیماً ازبطن این نهاد (خانواده) آغاز می شود، روابط خانوادگی موجود در جامعه سرمایه داری، آماج حمله مستقیم قرار می گیرد. انگلس، مارگس و دیگر نظریه پردازان این گروه، حذف خانواده به صورت رایج آن (حذف خانواده به صورت کوچکترین واحد اقتصادی جامعه ) را مطرح کرده وایجاد موسسات اشتراکی را پیشنهاد می کنند که در آن، مجموعه کارهای خونه و نگهداری از کودکان، از وظلایف اجتماعی (زنان و هم مردان) به حساب می آید.
موج اول مبارزین مارکسیست، معتقد به اصالت حقوق زنان، نظیر: کلارازتکین، لنین، ورزالو کزامبورگ رهایی زنان و حل نهایی معضلات جامعه را فقط از طریق ایجاد جامعه ای کمونیستی که همگان در آن از مزایای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی به یکسان بهره مند شوند، امکانپذیر می دانستند. موج های بعدی، زیر تاثیر نحله‏های فکری دیگر خاصه فرانکفورت،از برخی مفاهیم مارکسیست های موج اول انتقاد کردند. گروه اخیر مباحث مفصلی در مورد نقش خانواده و اقتصاد خانگی در جامعه سرمایه داری مطرح کرده است و به این نتیجه رسیده که نهاد خانواده تنها فضایی در جامعه سرمایه درای است که درآن، به خاطر روابط شخصی، پیوند های عاطفی و وفا داری واعتماد بین افراد خانواده، ازخود بیگانگی به حداقل می رسد. به علاوه، نقش خانواده به عنوان یک واحد اقتصادی صرفاً «دارای ارزشی مصرفی» نیز مورد تردید قرار می‏گیرد زیرا خانواده مسئولیت تکثیر نسل رابه عهده دارد و تکثیر نسل یعنی تولید کارگر و چون کارگر تولید سرمایه است، می توان خانواده را دارای «ارزش اضافی» دانست. از طرف دیگر به این نگرش که: آزادی و وجود مستقل زنانه با پذیرش هویت اشتراکی به دست می آید، انتقاد بسیار شده است. به نظر نو مارکسیست‏ها، این جایگزینی نه تنها مشکل از خود بیگانگی زنان را حل نمی کند بلکه به ابعاد آن نیز می‏افزاید. وانگهی زنان و کودکان علی رغم موقعیت مالی و اجتماعی، به هر طبقه ای که تعلق داشته باشند باز ممکن است آماج تهاجم وخشونت قرار بگیرند. تجربه تاریخی زنان عصر حاضر در کشورهای بلوک شرق و ثانوی بودن نقش آنان حتی در این کشورها نیز نشان داد که علی رغم وجود قوانین مترقی و دگرگونی انقلابی در«وجه تولید»، تغییرقابل ملاحظه ای در اندیشه و فرهنگ زن ستیزی این کشورها، ایجاد نکرده است. ازمیان گرایشات متعددی که در جبهه فمنیسم مارکسیستی قرار دارند، می توان به «فمنیسم سوسیالیستی» اشاره کرد. آمیزه ای از گسترده ترین سنت فمنیستی (یعنی تفکر فمنیستی مارکسیستی و نظریه های فمنیستی رادیکال)، بنیاد تفکر این گروه راتشکیل می دهد. درچارچوب این نظریه، ستمگری جنسی با تئوری ستم طبقانی در هم می آمیزد و از طریق این ادغام نظری، ابعاد وسیع تری از صورتهای ستمگری اجتماعی وسلطه، (نظام های ستمگری مبتنی بر جنسیت، طبقه، نژاد، سن، ملی و بین امللی…) آشکار می شود. ایزنشتاین (۱۹۷۹)، هارتمن(۱۹۷۹)، هاری ساک (۱۹۸۳)، دوروتی اسمیت(۱۹۷۹-۱۹۷۴)، مک کینان(۱۹۸۲) و سورد(۱۹۸۴) از نظریه پردازان گروه اخیر به شمار می آیند. نظریه پردازان «وجودگرا» گروه بعدی متفکران فمنیستی هستند. انتشار کتاب«جنس دوم» نوشته سیمون دوبوار در سال ۱۹۴۹ ،گستره نوینی در تکوین این نظریات، به وجود آورد.
ریشه فلسفه وجود گرایی که در آثار هگل نظیر «پدیدار شناسی روح» واثر هایدگر یعنی «بودن و زمان» مطرح گردیده است در کتاب «بودن ونبودن» ژان پل سارتر ،به اوج خود می رسد . ازنظرژان پل سارتر، «نفس» در دو شکل جداگانه «برای خود» و«در خود» وجود دارد که بعد اول اخلاق متمایل به حرکت به سوی آینده وتعالی گراست. دربعد دیگر «نفس» محتمل الوقوع، ثابت و درغایت بی اعتبار است.
سارتر، بعد اول را بودن و بعد دیگر راپوچی میداند. این بعد دوم همان نفس تثبیت است که امکان تغیر وخلاقیت ندارد و فاقد استعداد رشد است. وجود آن بستگی به نفس «برای خود» دارد. در این مکتب، داشتن امکان خلاقیت نفس اساس آزادی انسان است. از مفاهیم مهم دیگر فلسفه وجودگرایی که در نظریه‏های معتقدان به اصالت حقوق زن استفاده بسیار مهم شده است مفهوم «دگر» است.
«دگر» از نظر سارتر، مجموعه ای از«عقاید عمومی» است که شخص را در برمی گیرد و نمی گذارد انسان به صورت یک وجدان مستقل و معتبر برای خود عمل کند و در واقع قالبی است که شکل«نفس در خود» را معین می کند. سیمون دوبوار از این بینش فلسفی برای توضیح موقعیت سیاسی و فرهنگ زنان در جوامع مرد سالاری استفاده میکند. او معتقد است که فعلی، هویت زن نقش «دگــر» بودن، از مهم ترین مقوله های بنیانی تفکر انسانی است. در جوامع مرد سالاری فعلی، هویت زن نقش «دگر»به خود می گیرد و برحسب دیدگاه های ذهنیت مذکر تعریف و تثبیت می شود.
در کشمکش میان «برای خود» و «در خود» زنان نقش «در خود» می گیرند وبه صورت شیء بازیچه مردان در می آیند و هویتشان توسط نفس «برای خود» یعنی مردان تثبیت وتعیین می شود.در حالی که انگیزه حرکت وخلاقیت «برای خود» را احساس می کنند، ولی در پایگاه «در خود»تثبیت شده اند. در نتیجه ،ذهنیت،بینش فرهنگی وجهان بینی زنانه، ترجمانی است ازنقشی که ذهنیت مردانه برای آن قالب ریزی کرده است. این امر عامل از خودبیگانگی زنان است.
از نظر سیمون دو بوار، طرد جهان بینی زنانه موجود عامل آزادی زنان است و راه را به سوی وجدان و خود آگاهی مستقل واصیل زنانه هموار می کند. او همچنین ازخصوصیات ویژه بدنی زنان و نقش های سنتی آنها انتقاد و آنها را عواملی می داند که اسارت زنان راتشدید می کند. سیمون دوبوار مانند هایدگر وسارتر، معتقد است که وظیفه هرکس به تعالی رساندن نفس خود است.
در این روند که ریشه آن رادر بینش فلسفی غرب به طور کلی و در تفکر فلسفی «فاوست» بالاخص می‏توان مشاهده کرد، دگـــرگونی فعالانه دنیا عامل رستگاری کمال است. تحلیل های سیمون بووار، از شرایط فرهنگی وسیاسی زنان با استفاده از بینش «وجودگرایی» دستاوردهای بسیار مهمی برای نهضت های فمنیستی عصر حاضربه همراه داشته است، که مهم ترینشان باز آفرینی واقعیت ها را از طریق تخریب، رد وبازنویسی تاریخ، تحلیل مجدد مسائل فلسفی و ادبی ونگرش جدید برعرضه این مطالب توسط محققین،تاریخ نویسان و فیلسوفان زن و مرد در اعصار مختلف تاریخی است بررسی مجدد آثار متفکرین تاریخ بشر نشان می دهد که اکثر قریب به اتفاق افرادی که قرن ها مشعل دار تمدن و بانیان حقوق انسانها شناخته شده اند شدیداً ضد زن و مخالف هر گونه اصلاحی در وضع آنها بوده اند. ارسطو، پل مقدس، اگوستین قدیس، دکارت، هگل، که لگارد، شهوپنهاور، نیچه، کانت ودیگران هر گونه تغییر اساسی در بطن جامعه در جهت تساوی حقوق زنان با مردان راخطری جدی برای ثبات جامعه می دانستند.
فروید، پدر روانشناسی مدرن، مانند ارسطو، زنان ومردان را نا کامل می داند.
تفاوت های روان زنان ومردان را بدون در نظر گرفتن شرایط تاریخی، اجتماعی، و فرهنگی، نتیجه تفاوتهای ارگا نیک زن و مرد و در نتیجه نقص زنان می داند. به بیان دیگر، ناکارایی و محدویت نظریات فروید به صورت نقص زنان در میآید و پایه و اساس روانشناسی مدرن شود. روانکاو معروف دیگر گوستاویونگ، با وجود پذیرش دو جنبه زنی و مردی در هرانسانی، نیمه مرد را قاطع و هوشمند ونیمه زن را غیر منطقی، وابسته و آسیب پذیر و شکننده می داند. با چنین نگرشی، مکتب خاص خود را در روانشناسی ایجاد می‏کند که براساس آن زنان و مردان روان درمانی می شوند.
در مقابله با چنین نظریاتی، فمنیست های عصر حاضر به گروههای مختلفی تقسیم می شوند.
عده ای رد کامل تمام ارزشهای اعتباری و ذهنیت مردانه را پیشنهاد می کنند و دنیایی ساخته شده بر اساس ارزشهای مردانه، نوعی دیگر از روابط غالب ومغلوب می دانند با این تفاوت که این بارزن ها نقش غالب را برعهده دارند.
موج جدید نظریه پردازان فمنیست با اتکاء برنظریات مکتب پسا – مدرنیسم در مفهوم «خرد» و«خرد گرایی» به نحوی که از قرن هفده میلادی در جوامع غربی تا با امروز رایج شده تردید می کنند واز تقسیم دنیا به حوزه، تعقلی و غیرتعقلی خودداری می ورزند. براساس این نظریات لازم است که ذهنیت جدیدی براساس مفاهیم و تعاریف جدیدتر از«خرد» شناخته شود که جنبه های مثبت ذهنیت زنانه و مردانه، هر دو را دربرداشته باشد. در چنین نظامی بهبود نهادهای حقوقی، ایدئولوژی، حکومتی و اقتصادی بخودی خود مسائل زنان زا حل نمی کند. بلکه کل مجموعه فرهنگی شامل ارزشهای اعتباری و نظام ارزشیابی به همراه اجزاء دیگر آن نظیر مذهب و غیره می بایست تحول یابد و دیدگاه های زنانه و مردانه هر دو را دربرداشته باشد تا ترقی و تکامل به سوی جامعه ای انسانی تر امکان پذیر باشد.1

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید