نقش مهم تربیت در جامعه را اولین بار یونانانیان ابداع کردند. بطوری که سیرت جامعه در یکایک اعضایش نقش می‌بندد و عمل و رفتار آدمی به عنوان حیوان اجتماعی از جامعه سرچشمه می‌گیرد و نفوذ تعیین کننده جامعه در اعضایش، بیش از همه ‌زاده این واقعیت است که جامعه می‌کوشد افرادی را که دائم در آن پدید می‌آیند از طریق تربیت مطابق خواست و شیوه فکر خود شکل دهد. یونانیان زندگی اجتماعی را برپایه‌ای کاملاً نو بنا می‌کنند و واژه فرهنگ به معنایی که آگاهانه از آن می‌فهمیم نخستین بار از یونانیان آغاز شد. یونانیان با آگاهی تازه از موقعیت فرد در جامعه، در تاریخ جهان با اهمیت شدند.
«با تحول فلسفی در یونان به مساله موقعیت فرد در جامعه توجهی خاص شد و بنابراین با اطمینان قاطع باید گفت که تاریخ شخصیت اروپایی با یونانیان آغاز می‌شود ودر تمدن رومی و دین مسیحی نیز هرکدام در این امر سهمی یافتند و از آمیزش این سه احساس جدید «من» فردی پدید آمد.» (همان، ۲۵)
2-1-1-1-1- فردیت در حماسهها و اشعار یونانی
محتوای تربیت در نزد همه اقوام یونانیان کم و بیش یکی است و در آن واحد هم اخلاق را در بر می‌گیرد و هم امور عملی و مهارتهای حرفه‌ای را، که از این حیث فرقی با اقوام دیگرندارند.
«تربیت‌گاه جامعه دستورهای اخلاقی را در بر می‌گیرد: خدایان را محترم دار، پدرو مادر را گرامی دار، به بیگانگان بی‌حرمتی نکن و‌گاه محتوایش قوانین رفتار ظاهری و قواعد موفقیت درزندگی عملی است و‌ گاه شناخت‌ها و مهارتهای حرفه‌ای که در طی قرون و اعصار سینه به سینه منتقل شده‌اند و یونانیان آن‌ها را، تا آنجا که می‌توان نامی کلی برآن‌ها اطلاق کرد، تخنه7 نامیده‌اند.» (همان، ۳۹)
تربیت به معنی اخص در تمام وجود شخص نمودار است، چه در حرکات و رفتار ظاهری وچه در شیوهی فکر هر دو این خصیصه‌ها به خودی خود بوجود نمی‌آید بلکه حاصل فرایند انتخاب و انضباطی آگاهانه است که افلاطون با پرورش سگان اصیل مقایسه‌اش می‌کند. در تاریخ تربیت واقعیتی بنیادی وجود دارد که همه فرهنگ‌های والا از اختلاف اجتماعی مردمان نشأت گرفته است و منشأ این اختلاف، اختلاف طبیعی جسمانی و روانی افراد است. آنجا که این اختلاف به پیدایی طبقات متمایز اجتماعی و مزیت یکی بر دیگری می‌انجامد، قاعده کلی توازن مزایا از این طبقه پایین به سوی طبقه بالا‌تر جریان می‌یابد. می‌توان گفت که فلسفه یونانی از سمت و سوی کیهان به سمت انسان و نه فرد گرایش پیدا می‌کرد.
تاریخ تربیت یونانی و جریان شکل پذیری فرهنگ ملی هلنی با پیدایی تصویر معینی از انسان بر‌تر در دنیای اشرافی یونان باستان آغاز می‌شود که نخبهترین فرزندان قوم باید برای متحقق ساختن آن پرورده شوند. واقعیت وجود فرهنگ اشرافی بر فراز توده مردم، در آغاز همه مدارک نوشته جای دارد و از این رو پژوهش تاریخی پایدیا توصیف این فرهنگ آغاز شود. تربیت چیزی نیست جز ادامه آرمان اشرافی در حالی که معنویت پذیرفته است. بهترین راهنمای ما به تاریخ تربیت یونانی مفهوم آرته8 است. این مفهموم در زبان آلمانی، پیش از آنکه معنی اخلاقی صرف پیدا کند، مبین آرمان مردی سلحشور توأم با آداب اشرافی درباری بوده است که دقیقاً با معنی کلمه آرته در یونانی انطباق دارد و در شیوهی فکر بنیادی اشراف سلحشور ریشه دارد و در این مفهوم ناب‌ترین صورت محتوای تربیتی این دوره مندرج است. قدیمی‌ترین شاهد ادب و فرهنگ اشرافی یونان باستان «هومر»9 است به شرطی که حق داشته باشیم دو حماسه «ایلیاد و ادیسه» را با نام «هومر» توأم سازیم.
«حماسه هومر برای ما هم منبع تاریخی برای پی بردن به چگونگی زندگی درآن زمان و هم بیان ماندگار آرمانهای آن عصراست.» (همان،۴۲). آرته صفت خاص اشراف است. برای شاعران دوره هومری کافی نبود که فقط تکیه بر مفهوم فضیلت و رزمجویی کهن داشته باشند، اینان تصور دیگری از انسان کامل در ذهن داشتند، انسانی که علاوه بر اشرافیت عملی از اشرافیت روحی نیز بهره ور باشد. چنانکه فونیکس10 سالخورده که وظیفه تربیت آشیل11 پهلوان را برعهده داشته است این تصور آرمانی را به زبان می‌آورد: «به هنگام رأی زدن زبان آور باش و به هنگام عمل توانا»
یونانیان اعصار بعدی، به حق این مصرع را بیان آرمان تربیت یونانی ناظر بر تمامی وجود انسان تلقی کرده‌اند. ولی این جمله را به گونه‌ای دیگر نیز می‌توان تفسیر کرد زیرا مبین تمامی شیوهی فکر اشرافی است که از نظر اشراف چیرگی بر سخن علامت قدرت روح است. بنا به توضیح ارسطو، برای مردمان سطحی اندیش حرمت معیار نزدیکی آدمی به هدف فضیلتی است که در تلاش وصول به آن است. بعد‌ها فیلسوفان به آدمی توصیه می‌کنند که معیار را در درون خود بجوید و حرمت دیگران را تنها به عنوان انعکاس خارجی ارزش درونی خود در آیینه ارزیابی جامعه، تلقی کند. ولی برای انسان همواره معیار ارزش او فقط ارجگذاری جامعه‌ای است که عضو آن است. او وابسته به طبقه خویش است و معیار فضیلتش ارجی است که اطرافیانش براو می‌نهند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

انسان فلسفی برخلاف انسان اشرافی می‌تواند از احترام دیگران چشم بپوشد هرچند ممکن است به گفته ارسطو نسبت به آن بی‌اعتنا نباشد. «طلب قدردانی و چشم داشت حرمت، برای احساس انسان مسیحی خودپسندی و غرورگناهکارانه است درحالیکه این امر برای یونانیان، کوشش فرد برای بهره وری از آرمان فوق شخصی است و ارزش فرد نخستین بار از طریق این کوشش پیدا می‌شود. از این رو فضیلت پهلوانی به یک معنی نخستین بار با مرگ پهلوان کامل می‌شود.» (همان، ۴۸)
درادوار بعدی تاریخ یونان حرمت دوستی دیگر مایه ستایش نیست بلکه بیشتر اوقات با مفهوم جاه طلبی در نزد ما مشابهت دارد. با اینهمه حتی در دوره دموکراسی بار‌ها پیش می‌آید که حرمت دوستی از روی استحقاق، چه در سیاست و چه در رفتار فردی، ستوده می‌شود. ارسطو بر آن است که کوشش آدمی برای نیل به کمال فضیلت، ناشی از شریف‌ترین نوع خویشتن دوستی است. ارجگذاری او به خویشتن دوستی، همانند ارجگذاریش به حرمت دوستی و بزرگمنشی، نتیجه تعمق فلسفی پربار او در اندیشه اخلاقی اشرافی است. اگر معنی «خویشتن» را درست بفهمیم و با «من» جسمانی اشتباه نکنیم، می‌توان آن را به معنی تصویر عالیتر انسانی تلقی کنیم که در برابر چشم درونی ماست و هر انسان شریف می‌کوشد تا در زندگی خود به آن تحقق ببخشد. در این صورت درمی‌یابیم که مکلف ساختن خویش به بهرهوری از عالیترین فضایل و به طور کلی «از آن خود ساختن زیبایی» حد اعلای خویشتن دوستی است.
اما مقصود ارسطو از این زیبایی چیست؟ نخستین چیزی که به ذهن ما می‌رسد اندیشه اهمیت شخصیت فردی مطابق شیوهی فکر دوران جدید، گرایش به اصالت انسان قرن هیجدهم و کوشش برای نیل به کمال و غنای روحی است. «ارسطو بر این باور است که هرکس که خویشتن را دوست دارد از این طریق زیبایی را ازآن خود می‌سازد.» (همان، ۵۳)

اشراف عوامل انتقال بی‌تغییر شکل زندگی از نسلی به نسل دیگرند. ولی پرورش نیک و تربیت آگاهانه جوانان برای به دست آوردن آرمان اشرافی و انضباط و خو گرفتنشان به رسوم درباری و قواعد اخلاقی، باید به آن عوامل افزوده شود. تربیت سختگیر برای شکل بخشی به شخصیت انسانی از طریق پند و اندرز مداوم و رهبری معنوی، علامت مشخصه اشراف یونانی در همه جا و در همه اعصار و قرون است. در این فرایند، پرورش جوانان، تربیت به معنی اخص است یعنی شکل بخشی به آدمی مطابق الگویی ثابت و معین. یونانیان همیشه بر اهمیت چنین الگویی ثابت، آگاه بودند. اما در ایلیاد و ادیسه نیز انسان معنای مشابه‌ای دارد:
«والا‌ترین معیار شخصیت مرد، در اودیسه نیز آرمان سنتی توانایی در جنگاوری است. ولی باید ارجگذاری به فضایل روحی و اجتماعی نیز به آن افزوده شود. پهلوان هرگز از یافتن توصیه‌ای عاقلانه ناتوان نمی‌ماند و در هر موقعیتی می‌داند که چه باید بگوید مزیت اصلی پهلوان زیرکی است.. در یونان فضیلت اصلی زن «زیبایی» است. اهمیت زیبایی در مورد زن‌‌ همان گونه بدیهی است که اهمیت مزایای جسمی و روحی در مورد مرد.» (همان، ۶۳)
لازم به تذکر است که زن تنها موضوع اشتیاق شهودی مرد نیست، بلکه به عنوان کدبانو و فرمانروای خانه از موقعیت اجتماعی استواری بهرهور است، و در این مقام فضیلت او عفت و خردمندی در خانه داری است. «پنلوپه»12 در ادیسه بار‌ها به علت خردمندی و عفت و هوشیاریش در ادارهی امور خانه مورد ستایش قرار می‌گیرد. ولی زیبایی «هلن»13 که باعث بدبختی تروآ شده است به تنهایی کافی است که پیرمردان شهر در برابرش سپر بیفکنند و همه تقصیر را به گردن خدایان بنهند. این زن بعد از سقوط تروآ با همسراولش به «اسپارت»14 برمیگردد و درحماسه ادیسه همچون نمونه بانویی محترم و الگویی زیبایی و برازندگی روی می‌نماید. با مهمان جوانش «تلماک»15 گفتگو می‌کند و حتی پیش از آنکه تلماک را به او معرفی کنند به مهربانی از شباهت عجیب مهمان جوان با پدرش ادیسه وار سخن می‌گوید و با گفتار و رفتار خویش ثابت می‌کند که در رعایت همه رسوم و آداب اجتماعی استاد است.» (همان، ۶۴)
موقعیت اجتماعی زن دریونان هرگز به بلندی مقام او در اواخر دوران سلحشوری هومری نبوده است، پنلوپه در عین بی‌کس و بی‌یاوری با اعتماد به نفس کامل رویاروی گروه خواستگاران می‌ایستد، زیرا هیچ تردید ندارد که همه مردان، حیثیت زنانگی‌اش را محترم خواهند داشت. رفتار با نزاکت اشراف با بانوان طبقه خودشان حاصل فرهنگ دیرپا و تربیت اجتماعی خاص این طبقه است. احترام به زن نه تنها به خاطرسودمندیش درخانهداری است و نه از آن جهت که مادر کودکان مشروعی است که بقای نام خانواده بسته به وجود آنهاست، «هرچندگروه اشراف که به پاکی تبار خود می‌بالند زن را بدان سبب هم که مادر نسل آینده است محترم می‌دارند. نقش عمده زن این است که حامل و حافظ اخلاق و سنت اشرافی است و این حیثیت معنوی او دررفتار عاشقانه مرد نیزتأثیر دارد.» (همان، ۶۵)
بیشتر اوقات والا‌ترین ارزش‌ها هنگامی اعتبار دیرپا می‌یابند و دارای نیروی لازم برای به حرکت آوردن درون آدمیان می‌شوند که در جامعه هنرعرضه شوند. هنر نیروی نامتناهی برای دگرگون ساختن روح آدمی دارد و یونانیان این نیرو را «روان درمانی رهنمودی»16 می‌نامیدند. زیرا هنر یگانه عاملی است که دو شرط اساسی تأثیر تربیتی را درخود جمع دارد: اعتبار عمومی و اثربخشی ازطریق احساس مستقیم و به علت اتحاد این دو خاصیت، اثرش در روح آدمی، هم قویتر از اندیشه فلسفی است و هم نیرومند‌تر از خود زندگی واقعی. زندگی واقعی از طریق احساس مستقیم اثرمی بخشد ولی رویدادهای آن از یک سو فاقد اعتبار عمومیاند و از سوی دیگر به قدری با امور اتفاقی آمیخته‌اند که ممکن نیست اثری عمیق و دیرپا در روح باقی بگذارند. فلسفه و تفکر مجرد، به مقام کلیت و اعتبار عمومی نایل می‌شود و در ماهیت اشیاء راه می‌یابد ولی تنها درکسی اثر می‌کند که به نیروی تجربه خویش، روشنی و جانداری زندگی شخصی به آن ببخشند. شعر، هم برآموزش حقایق عقلی کلی برتری دارد و هم بر رویدادهای اتفاقی زندگی شخصی، هم به گمان ارسطو فلسفی‌تر از زندگی است و به سبب تمرکز واقعیت ذهنیش، زنده‌تر از فلسفه می‌باشد.
کمدی الهی دانته17 یگانه حماسه قرون وسطایی است که نه تنها در محیط قوم خود او بلکه درمیان همه اقوام و ملل جایی استوار و همیشگی یافته و علت این امر‌‌ همان است که حماسه‌های هومری را جاویدان ساخته است. با اینکه بینش عمیق و فراگیرش برزندگی، و کلیت تصویر انسانی که در آن نمایان است، آن را به مقامی برکشیده است که ذهن انگلیسی نخستین بار با پیدایی شکسپیر18 و ذهن آلمانی با پیدایی گوته19 توانسته‌اند به آن راه یابند. شعر ابتدایی کهن فقط در صورتی می‌تواند ارزش جهانی بیابد که با وجود صبغه قومیش که شرط گریزناپذیر هر شعر اصیل است، از حیث اعتبار عام انسانی در عالیترین مرتبه باشد.
«بی‌گمان ضرورتی روانی سبب شده است که انسان یونانی که عمل دلیرانه آدمی در نظرش والا‌ترین چیزهاست خطر فاجعه آمیز نادانی و ناتوانی از تفکر خردمندانه را همچون نیرویی اهریمنی و تناقضی ابدی میان اراده و عمل بینگارد، و انسان آسیایی به سائقه حکمت مبتنی بر اعتقاد بر تقدیر دربرابر آن سپر بیندازد و بی‌عملی و نفی خود پناه ببرد. راه دراز معرفت آدمی بر سرنوشت، بدین جمله هراکلیت20 می‌انجامد: خوی آدمی سرنوشت اوست و شاعر ایلیاد که شخصیت آشیل را آفرید، نخستین کسی بود که این راه را پیمود.» (همان، ۹۷، ۹۸)
در سراسر حماسه هومری اندیشه فراگیر فلسفی درباره طبیعت انسانی و قوانین ابدی حاکم بر جهان جلب توجه می‌کند. این اندیشه همه عوامل اساسی زندگی آدمی را می‌شناسد ودرباره آن‌ها داوری می‌کند. شاعر حماسه هر واقعه و هر سیرت فردی را در روشنایی شناخت کلی خود بر ماهیت امور و اشیاء به دقت می‌نگرد.
«در حماسه هومری بذر فلسفه یونان نهفته است و این اندیشه از هر حیث نقطه مقابل اندیشه شرقی است که خدا را یگانه عامل همه رویداد‌ها می‌انگارد و آدمی را صرفاً وسیله و آلت فعل خدایی می‌داند. هومر به طور قاطع آدمی و سرنوشتش را درمقام مقدم قرار می‌دهد ولی در عین حال او را ازدیدگاه والا‌ترین اندیشه‌ها و مسائل کلی و ابدی زندگی می‌نگرد.» (همان، ۱۵۲)
هزیود21 برعکس هومر که اشرافیت را تصویر می‌کند به فرهنگ روستایی می‌پردازد. حماسه هومری مبین این واقعیت است که فرهنگ با پیدایی آرمان اشرافی و پرورش سجایای مختص انسان دلیر و اشرافی آغاز می‌شود و هزیود از روی دومین منبع فرهنگ وتمدن پرده بر‌می‌دارد که عبارت است از ارزش کار. زندگی بی‌خیال طبقه حاکم هومری نباید ما را به اشتباه بیندازد.
زمین یونان ساکنانش را همیشه به کار سخت و مدوام ناچار ساخته است. هردوت این مطلب را تایید می‌کند ودرمقام مقایسه یونان با اقوام و سرزمین‌های غنی می‌گوید: «فقر همیشه برای یونان امری فطری بوده است» ولی یونانیان ازطریق خردمندی و قانون، فضیلت بدست آورده‌اند و یونان در برابر فقر و اسارت به یاری فضیلت ازخود دفاع کرده است.
«هزیود داستان‌های را ترجیح می‌داد که دیدگاه بدبینانه و واقعگرای روستاییان را بیان می‌کردند یا علل دشواریهای اجتماعی مردمان سختکوش روستا را تشریح می‌نمود. مثلاً شاعر ما پاسخ سوال خود را از علت همه زحمات و تلاش‌های آدمی، درداستان پرومتهئوس22 می‌یابد. حکایت پنج عصر جهانی علت فاصله عظیمی را که میان محیط زندگی او و دنیای درخشان هومری وجود دارد، روشن می‌سازد و آرزوی آدمیان را به اعصار بهتر و زیبا‌تر توجیه می‌کند و داستان پاندورا نشان می‌دهد که علت حقیر شمرده شدن زن درجامعه این است که باعث همه بدبختیهای آدمی، زن است در حالیکه دنیای سلحشوری و جوانمردی هومری با این اندیشه به کلی بیگانه بود.» (همان، ۱۶۲)
«هزیود برای نخستین بار آرمانی را وارد فرهنگ روستایی کرد که کانون همه عناصر فرهنگی گردید، و متمرکز ساختن آن‌ها را در شکل حماسی امکان پذیر ساخت؛ این آرمان، آرمان عدالت بود. قواعد اخلاقی و کلمات قصار درباره اینکه آدمی چه باید بکند و چه نباید بکند، می‌آورد. وسیله ارتباط میان دو بخش شعر، اندیشه اصلی اثرمنظوم است، یعنی بهم پیوستگی کاروعدالت.» (همان، ۱۲۱)
کار برای آدمی وظیفه‌ای است دشوار و درعین حال ضروری، و برای کسی که با دسترنج خود معاش خویش را هرچند به سختی تأمین می‌کند، به مراتب سودمند‌تر از حرص دور از عدالت و چشم دوختن به مال دیگران است. این فلسفه زندگی برای هزیود شاعر، بر قانون ابدی نظم جهان مبتنی است، نظمی که هزیود متفکر در تصورات دینی اساطیری باز میشناسد. جوانه‌های تفسیر فلسفی داستان‌های اساطیری را حتی در اشعار هومر نیز می‌توان یافت، ولی هزیود نخستین کسی است که در اثر بزرگ خود پیدایش خدایان و تمامی اسطوره را به صورت نظام فلسفی فراگیری منظم ساخت.
آنچه هزیود به ما می‌نمایدکل زندگی روستایی است: او اندیشه عدالت خودرا که پایه هرگونه زندگی اجتماعی است به دنیای طبیعی روستایی و کار و زحمت پیوند می‌زند و بدین سان به این دنیا نیرویی تازه و جاودانگی می‌بخشد. زندگی پرزحمت و یکنواخت مردروستایی را در آیینه‌ای آرمانی و تشویق کننده در برابرچشم او می‌دارد و این اندیشه را به او القاء می‌کند که دیگر نیازی ندارد به اینکه زندگی طبقهی بالا راکه تاکنون آرمان زندگی و فرهنگ را در آن می‌دید به چشم غبطه بنگرد، بلکه می‌تواند در محیط زندگی و فعالیت خود، هرچند سخت و مشقت بار است، معنی و هدفی بزرگ بیابد. از زمانی که هزیود به جای هومر نشست نیروی خلاقه شعر، عاملی برای شکل بخشی به جامعه و تربیت فردی و اجتماعی گردید. این نیرو که به مراتب بزرگ‌تر از اشتیاق به آموزگاری و پنددادن است، از اراده شاعر بر راه یافتن به طبیعت حقیقی امور و اشیاء نشأت می‌گیرد و این اراده برشناخت عمیق شاعر از تمامی محیط خویش مبتنی است. او آگاه شده بود که نفاق و نزاع و بی‌عدالتی شالوده نظم کهن اجتماعی را در معرض خطر قرارداده است، و این آگاهی چشم او را برای دیدن آن پایه اصلی که زندگی جامعه و فرد برآن استوار است بازکرده و به دیدن معنی ساده و اصلی زندگی توانا ساخته بود.

2-1-1-1-2- فردیت و شهر
دردوران اسپارت‌ها و شکل گیری شهر انسان موجودی سیاسی شد و فردیت معنای خود را که بوسیله هومر و هزیود بدست آورده بود از دست داد و فرد برای جامعه شدن و برای خویشتن وبعدها با پیدایش دولت شهر، اندیشه سیاسی پهلوانی قوت بیشتر یافت و در سراسر تاریخ یونان به زندگی ادامه داد. آدمی همچون موجودی سیاسی هنگامی به کمال می‌رسد که یادش در جامعه‌ای که درآن زندگی کرده و برای آن مرده است، پایدار بماند. نخستین باردر دوره‌ای که ارزش جامعه و دولت، ودر حقیقت ارزش زندگی این جهانی مورد تردید قرارگرفت و روح فردی روز به بروز ارزش بیشتر یافت و در مسیحیت به اوج کمال رسید.
با مشاهده بازنمود شهر در تئاتر و بررسی تغییر در آن، میتوانیم دریابیم که چه چیزهایی در شهر تغییر یافته و این تغییرات چه عواقبی را برای مردم آن دوران در پی داشته است. جن هاروی بر این باور است که :
«در قرن چهارم تا ششم قبل از میلاد مسیح،یونان قدیم توسط نظام دولت شهر اداره میشد.یکی از این دولت شهرها شهر آتن بود که ایدهی تاسیس آرمان شهر را مبنای کار خود قرار داده بود که به واسطهی نظام دموکراسی اداره شود.بدین ترتیب همهی افرادی که شهروندان محسوب میشدند و بردگان،بیگانگان،زنان و کودکان جزء شهروندان محسوب میشدند و بردگان، بیگانگان، زنان و کودکان جزءشهروندان به حساب نمیآمدند.در این برهه درام توانست به شکلی تاثیرگذار روند شکلگیری هویبت شهری را در جریان دموکراسی و فراز و نشیب های آن روی صحنه ببرد.»(هاروی:31،1393)
یونانیان برای دولت شهر جنبه الوهیت قائل بودند بدین معنی که میان فضیلت شهروندی و سلامت جامعه رابطه‌ای مبتنی بر سودمندی نمی‌دیدند بلکه دولت شهر در نظر آنان موجودی کلی بود که پایه دینی داشت. تبدیل فضیلت پهلوانی به فضیلت شهروندی، در واقع نمودار تغییر آرمان دینی یونانی است چراکه دولت شهر خلاصه و چکیده همه امور انسانی و الهی است. زنان اسپارت چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی عمومی آزاد‌تر از زنان ایونیا23 بودند.زیراکه ایونیا تحت تأثیر آداب و رسوم آسیایی قرار داشتند و همچنین آزاد‌تر از زنان آتنی که از ایونیاییان تأثیر پذیرفته بودند.
با روی کار آمدن دولتی مبتنی بر قانون در ایونیا آزادی نیروهای فردی حتی در زندگی سیاسی جوانه زد و در چارچوب استوار شهرهای سرزمین اصلی یونان به تجدید شکل دولت یاری کرد. نخستین انعکاس‌های زندگی شهری ایونیاییان را در حماسه هومری می‌یابیم. شاه مبدل به رئیس کاهنان شد که از هیچ مزیت خاص برخوردار نبود این تحول در شهرهای متعدد روی داده ولی روشن‌تر از همه جا در آتن نمایان است و حکومت سلطنتی جای خود را به حکومت اشرافی سپرد. شکل جدید زندگی سبب پیدایی روحیه‌ای تازه گردید، وتوسعه افق ذهنی و احساس نیروی فعالیت شخصی راه را برای پرواز اندیشه باز کرد. اصطلاح عدالت هنگامی پدیدار شد که احساس حق و داد شدید‌تر و استوار‌تر گردید و آرمان عدالت در خصلت وسیرتی معین و فضیلتی خاص تجسم یافت.
مفهوم تازه عدالت بیشتر کیفیتی عینی بود، ولی همین که یونانیان معتقد شدند که در قانون نوشته و مدون معیاری قابل اعتماد برای حق و ناحق و صواب و ناصواب یافته‌اند، عدالت فضیلت به معنای مطلق شناخته شد، وپس از آنکه توموس یعنی عرف حقوقی رایج، به صورت مدون درآمد، مفهوم کلی عدالت محتوایی قابل لمس شدکه عبارت بود از اطاعت از قانون،‌‌ همان گونه که بعد‌ها فضیلت مسیحی اطاعت از اوامرخدا بود.
«افلاطون بیشتر اوقات سخن از چهارفضیلت می‌کند که عبارت است از شجاعت، دینداری، عدالت و خویشتنداری که بعدها درکتاب جمهوری و چند نوشته دیگر معرفت فلسفی را به جای دینداری می‌نهد.» (یگر،1377: ۱۶۸)
دولت برای تربیت جوانان احساس وظیفه کرد در قرن چهارم فلسفه از دولت این امررا خواستار شد. تنها دولت اسپارت در تربیت جوانان دخالت داشت. با این همه با پیدایی فرهنگ دولتشهر، دولتشهر‌های دیگر نیز مربی جوانان بودند و این کار را از طریق مسابقه‌های ورزشی و موسیقایی در اثنای جشنهای دینی انجام می‌دادند. این مسابقه‌ها عالیترین و شریف‌ترین بازتاب تربیت جسمی و روحی آن زمان بود و افلاطون ورزش و موسیقی را به حق شیوه استوار تربیت کهن می‌نامد. این تربیت را، که در اصل تربیت اشرافی بود، دولت از طریق برپایی مسابقه‌های بزرگ و پرخرج ترویج می‌کرد و نتیجه این مسابقه‌ها منحصر به ظریف‌تر ساختن سلیقه موسیقی و افزایش مهارت ورزشی شهروندان نبود. مسابقه بهتر از هر وسیله دیگر به احساس دلبستگی به دولتشهر یاری می‌کرد بطوری که از آن پس مباهات به تعلق به یک دولتشهر برای یونانیان امری بدیهی بود و نام کامل یک فرد از نام خود و نام پدر و نام شهرش تشکیل می‌یافت.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید